مؤلف مجهول
98
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
نمايى و چنان كه معهود كفايت و شهامت تو است ، از عموم رعايا باخبر باشى . از بهر آنكه تو سايهء منى در ميان رعيّت ، بيگناه را مستظهر و قويدل گردان و مجرم را ماليده و پريشان دار و مراقبت مكن ، و در اثناى حقّ و رعايت صدق از ملامت لايم انديشهاى مدار . پس حاجب بزرگ را پيش خواند ، گفت : تو عدل و امينى ، در آنكه خواص دولت را بر طريقهء مثلى بدارى و نگذارى كه هركس از مراتب و مواقف خود تجاوز كنند ، ايشان را به چشم من نگاه كن و حشم را از خشم من بترسان . اوقات فرصت ، عرض احوال و مصالح خلق را فوت مكن . و ساعات مكنت تقرير خاصّ و عامّ از دست مده ، و قضاى حوائج مردم را بجان ميان دربند ، و هنگام ملالت طبع از مباسطت اجتناب كن ، و كسانى را بشرف قرب و ملازمت حضرت مخصوص گردان كه بانواع آداب آراسته باشند ، و دقايق شرايط خدمت دانسته ، تا از بوتهء امتحان [ 68 پ ] ناقص عيار بيرون نيايند ، و بيخ محبّت من برزمين دل ايشان بنشان ، تا اوامر و نواهى را بجان و دل تلقّى نمايند . و صاحب انگشترى را گفت : گشاد و بست و قبض و بسط امور بدست تو است و نفاذ احوال به حكم تو متعلّق ، بايد كه هيچ دقيقهاى از دقايق احتياط فرونگذارى و بقليل و كثير بىعلم و خبرت من خوض نكنى ، تا خدمات تو به محمدت مقرون گردد . پس با صاحبديوان نفقات مفاوضت پيوست و گفت : عقلاى جهان را معلوم است كه هيچ آفريدهاى را مساعدت سلطنت بىاساغت زلال موهبت و افاضت سجال مكرمت دست ندهد . و بىمثابرت بر التزام سنن احسان و انعام بر خاص و عام با عروس دولت بر منصّهء خلوت جلوت نتوان نشست . و چون چشم خلق بدست توست و مواجب معاش ايشان بر تو واجب ، طريقت اقتصاد مسلوك دار ! و بسيرت